عبد الرضا سالار بهزادى

307

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

نبود ، بلكه بسيارى از اين دولتمردان سعى مىكردند از اين امر براى تضعيف و گاه تهديد رقباى خود استفاده نمايند . به تدريج كه محدوديت قابليت‌هاى فكرى و عملى رجال جديد و از هم پاشيدگى قدرت دربار براى همگان برملا مىگرديد ، نهضت تجدد و ترقىخواهى نيز با آزادى عمل و تهور بيشترى به فعاليت مىپرداخت ، على الخصوص كه شاه نيز در بسيارى موارد از جمله در مسئلهء گسترش و توسعهء مراكز معارف و فرهنگى و ايجاد مدارس جديد يا به علت ضعف خود و نداشتن نيرو و حوصلهء ابزار مخالفت يا به علت زد و بندها و دسته‌بندىهاى اطرافيان وى و نفوذ عوامل ترقىخواهى در آنها و در بين آنها و يا به علت علاقهء واقعى خودش به اين امور ، با اهداف آنها همراهى و مساعدت مىنمود . اشاعهء اين نهضت همراه با علنى شدن ضعف شاه و مخالفت‌هاى شديد رجال دولت و دربار با هم ، روزبه‌روز بر ضعف دستگاه حاكمه و اضمحلال تصوير و تصور قدرت حكومت در چشم همگان مىافزود . در ولايات نيز اوضاع تهران ، گاه با شدتى مضاعف منعكس بود . در دوران ناصرى حكومت ولايات ميان افراد قابلى كه قدرت و عرضهء ادارهء حوزهء حكومتى مورد ادعا را داشته و شاه به قابليت آنها واقف بود و خود خواستار آن مأموريت بودند به مزايده گذارده مىشد . بعد از ذىقعدهء 1313 با عدم شناخت شاه از قابليتهاى افراد و ضعف و احتياج مالى روزافزون دربار ، تدريجا تنها شرط به دست آوردن مسند حكومت ولايات برنده شدن در مزايدهء دربار شد كه سال به سال و روز به روز بر قيمت پايهء آن افزوده مىگشت . روزنامهء صور اسرافيل در صفحهء 6 از شمارهء 6 خود در پائيز 1325 ه . ق . مكتوبى از كرمان درج نموده كه در ضمن آن چنين آورده شده است : « . . . و هم‌چنين حكومت بلوچستان ، اصل مالياتش را نمىدانم - گويا دوازده هزار تومان بيشتر نباشد - تا شش سال قبل بنده درست مىدانستم كه با عوارضات هيجده هزار تومان بود ، بعد از آن بيست و هفت هزار تومان و در زمان علاء الملك 381 سى و هشت هزار تومان و در دورهء شاهزاده ظفر السلطنه 382 چهل و پنج هزار تومان و در عصر شاهزاده ركن الدوله 383 پنجاه هزار تومان شده است اين روزها ما بين ولى خان 384 و خوانين بمى در تزايد است . . . » 385 در ولايات دوردست كوس خودسرى نواخته مىشد و وصول ماليات در بسيارى از محال به عهدهء تعويق افتاد . حكومتهاى ولايات كه مبلغ هنگفتى براى به دست آوردن شغل خود به عنوان پيشكشى به دربار و وزير اعظم و غيره پرداخته بودند ، با خوددارى كه از پرداخت ماليات در بعضى نقاط دورافتادهء حوزهء حكومتشان مىشد ، قدرت مالى جهت بسيج سرباز و به راه انداختن اردو و لشكركشى جهت وصول ماليات خود را نداشتند . فقر مالى دستگاه حكومت در بسيارى از نقاط مملكت حيثيتى براى حكامى كه خود نيز غالبا فاقد قدرت شخصيتى اسلاف خود بودند باقى نمىگذاشت . مثلا در 1319 ميرزا محمود خان علاء الملك حاكم كرمان سفرى براى انجام مذاكراتى با مأمورين انگليس به بلوچستان مىرود . وضع اردو و تداركات اين سفر آن‌چنان اسف‌انگيز بوده است كه آن‌طور كه خود علاء الملك در سفرنامه‌اش مىنويسد در بم وقتى كه اسعد الدولهء پير از او استقبال مىكند « . . . حاج اسعد الدوله از اين نوع آمدن تعجب مىكرد و اظهار يأس مىنمود كه ما بىآذوقه ابدا نمىتوانيم مقاصدى كه در نظر است پيش رفته به مراد برسيم . . . تا خلوت شد [ حاج اسعد الدوله ] چون آدم ايلاتى است به بىپروا حرف زدن عادت دارد ، زبان ملامت را گشود كه ميرزا على اشرف خان مهندس 386 را هم به اين فلاكت از كرمان بيرون نكرده بودند تا به فرمانفرماى كرمان چه